روایت چهارم

روایت چهارم

گفتند: آن مرد ماهی گیر است آن مرد از دریا ماهی می گیرد

گفتند: آن مرد کشاورز است آن مرد در زمین دانه می کارد.

جوانمرد گفت: چه نیکو که آن مرد ماهی گیر است. و از دریا ماهی می گیرد و چه نیکو که آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد.

اما نیکو تر مردی است که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا می کارد.

و نیکو تر از این دو کسی است که می تواند از آب آتش بگیرد و از زمین آسمان برداشت کند.

ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است .اما کار جوانمردان آن است که نا ممکن را ممکن سازند.

هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است. دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد.

و آن دست جوانمرد است.


روایت سوم

اگر خاری به پای کسی برود کسی که آن سوی دنیا زندگی می کند .آن خار به پای جوانمرد فرو رفته است.جوانمرد است که درد می کشد.

اگر سنگی سری را بشکند اگر خونی در جایی جاری شود این جوانمرد است که زخمی می شود این خون جوانمرد است که جاری می شود.

اگر اندوهی در دلی بنشیند اگر دلی بگیرد و بشکند آن اندوه از آن جوانمرد می شود و آن دل جوانمرد است که می گیرد و می شکند.

***********

جوانمرد گفت: خدایا چرا این همه با خبرم می کنی از هر خار جهان و از هر خون جهان و از هر اندوهش؟

چرا جهان به این بزرگی را در تن کوچک من جا داده ای؟

خدا گفت: جهان را در تو جا داده ام زیرا جوانمرد نخواهی شد مگر آنکه جهانمرد باشی

درخواست

روایت دوم

اگر گرسنه ای ، تنها بر سفره جوانمرد بنشین .او نام تو را نخواهد پرسید

اگر غریبی و گمشده، تنها بر سفره جوانمرد بنشین . او از ایمان تو نخواهد پرسید

جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان کسان نپرسید و بی پرسشی نان دهید . اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد. البته بر سفره ی جوانمرد به نان می ارزد!

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


روایت یکم

عالم هر بامداد که بیدار می شود در جستجوی علم است می رود تا علمش را افزون کند

زاهد هر بامداد که بلند می شود در جستجوی زهد است می رود تا زهدش را زیاد کند

اما جوانمرد هر بامداد که بر می خیزد در جستجوی عشق است می رود تا دلی را شاد کند