جمله زيبا

چــه اصـــراری است ؟
من کـــه می دانم
تو هـــم می دانی
می دانی با تلقین دوست داشتن
نمی شود کسی رو دوست داشت
حداقل
با خودت صادق باش و بـــاور کن چیـــزی

در وجــودت نــــداری برای مـــن.....!

****************************

وقتی تنهاترین میشوم گوشه ای مینشینم و زانوانم را در اغوش میگیرم .
گونه هایم را بر زانوهایم میگذارم و آب دیده را با انها شریک میشوم .
تا هر وقت بخواهم ، انها در آغوشم می مانند ، بی انکه خسته شوند ، بی انکه کلامی بر لب اورند و بی انکه رهایم کنند.
و هروقت خواستم رهایشان میکنم تا بروند

********************************

زندگي

اصل مهم زندگي


1. صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهیم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2. در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.

3. هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بیجا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.

4. آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

5. دلتان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دلهایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6. سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7. تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8. همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

عشق

جامه ای بافتم؛تار و پودش از عشق
خواستم تا به او هدیه کنم
لیک دیدم که در آن گوشه ی باغ
لاله ای پنهانی؛با نسیمی میگفت:
"جامه ی عشق؛برازنده ی هر قامت نیست"

دعايت مي كنم

دعایت می کنم عاشق شوی روزی


بگیرد آن زبانت


دست و پایت گم شود


رخساره ات گلگون شود


آهسته زیر لب بگویی : آمدم


به هنگام سلام گرم محبوبت


و هنگامی که می پرسد ز تو ، نام و نشانت را


ندانی کیستی


معشوق عاشق ؟


عاشق معشوق ؟


آری ، بگویی هیچ کس


دعایت می کنم روزی بفهمی ای مسافر رفتنی هستی


ببندی کوله بارت را


تو را در لحظه های روشن با او


دعایت می کنم ای مهربان همراه


تو هم ای خوب من


گاهی دعایم کن ...