تك

جملات زيبا

هرگاه از شدت تنهایی
به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته
در می آورم ،
میبوسمش
... صیقلی عاشقانه
اندکی نمک به رویش ،
نوازشش کرده ،
دوباره بر سرجایش میگذارم......
از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید
خیالش تخت ،
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم.

*******************************

نفس میکشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنی ست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
من چتر می خواهم..

****************************

من دلم تنگ کسی است
که به دلتنگی من می‌خندد
باور عشق برایش سخت است
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
می‌شود آیا دل به نازک‌دل من بربندد

اشك

کی اشک‌هاتو پاک می‌کنه
شب‌ها که غصه داری
دست رو موهات کی می‌کشه
وقتی منو نداری
شونه‌ی کی
مرهم هق‌هقت می‌شه دوباره
از کی بهونه می‌گیری
شبای بی‌ستاره

برگ‌ریزونای پاییز
کی چشم به راهت نشسته
از جلو پات جمع می‌کنه
برگ‌های زرد و خسته
کی منتظر می‌مونه
حتی شب‌های یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا

کی از سرود بارون
قصه برات می‌سازه
از عاشقی می‌خونه
وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون
چشم‌هاشو هم می‌ذاره
نکنه ستاره‌ای بیاد
یاد تو رو نیاره

نکنه ستاره‌ای بیاد و
یاد تو رو نیاره

کی اشک‌هاتو پاک می‌کنه

غم

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
درس غم داد در این مدرسه استاد مرا

دل من پیر شد از بس که جفا دید وجفا
ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا

آنچه می خواست دلم چرخ جفا پیشه نداد
وآنچه بیزار از آن بود دلم ،داد مرا

غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ
دید و سنجید وپسندید وفرستاد مرا

در دلم ریخت بس بر سر هم غم سر غم
دل مخوانید،خدا داده غم آباد مرا

زندگی یک نفسم مایهء شادی نشده است
آه اگر مرگ نخواهد که کند شاد مرا

ترسم از ضعف،پریدن ز قفس نتوانم
گر که صیاد،زمانی کند آزاد مرا

آرزوی چمنم کم کمک از خاطر رفت
بس در این کنج قفس بال و پر افتاد مرا

یک دل و این همه آشوب و غم و درد عماد
کاشکی مادر ایام نمیزاد مرا