خدا حافظ نگو

خداحافظ نگو وقتی هنوزدرگیرچشماتم
خداحافظ نگو وقتی تاهرجاباشی همراتم
تو اون گرمای خورشیدی که میری روب خاموشی
نمی دونی چقدرسخته شب سرد فراموشی

شبی که کوله بارترومیون گریه میبستی
یه احساسی به من می گفت هنوزم عاشقم هستی
خداحافظ نگو وقتی هنوزدرگیرچشماتم
خداحافظ نگو وقتی تاهرجاباشی همراتم
چراحالت پریشونه چرا مایوسو دل سردی
خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی

تویادت رفته اون روزایکی تنهاکست میشود
خداحافظ که می گفتی خدادلواپست میشود

خداحافظ نگو هنوزدرگیرچشماتم
خداحافظ نگو تاهرجاباشی همراتم

خداحافظ نگو

تنها

دیرگاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام