اون منم

 اون که هر چی ابر دنیاس ، خونه داره تو چشاش 
اون که ناچاره بخنده ، اما گریه س خنده هاش 
 اون که تو شهرش غریبه ،‌ با یه عالم آشنا 
هیچ کدوم باور نکردن ، غربت تلخ صداش 
 اون منم ،‌ اون منم ، اون منم 
بغضمو تو گلوم می شکنم
دیروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس 
 هر روز دستام ،‌سرد و تنهاس 
دیروز ، امروز ، فردا 
خیلی سخته ،‌ این تنهایی ، بی فردایی
 تنها موندن ، تنها خوندن 
 تنها ،‌ تنها ، تنها 
 اون که خیلی قصه داره ، رو لبای بی صداش 
 مونده فریادش تو سینه ،‌در نمی آد از لباش 
 قد یه دنیا کتابه ، با یه عالم گفتنی
هر کدوم از غصه هاشون ، هر کدوم از قصه هاش
اون منم ، اون منم ، اون منم 
بغضمو تو گلوم می شکنم

همه چیز آرومه

همه چیز آرومه تو به من دل بستی         این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن             شک نداری تو دیگه به احساس من

من چقدر خوشحالم                     پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشمات معلومه      من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن          

منو با لالایی دوباره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم     پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشمات معلومه      من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن             شک نداری تو دیگه به احساس من

همه چیز آرومه تو به من دل بستی         این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

تو به من دل بستی از چشمات معلومه      من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

تشنه چشماتم منو سیرابم کن منو با لالایی خوابم کن

بگو که این آرامش تا ابد پا برجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم     پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشمات معلومه      من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

مستی

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه 
 غم با من زاده شده منو رها نمی کنه 
 منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه 
 شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد 
توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد 
 من غمای کهنمو ور می دارم که توی میخونه ها جا بذارم 
 می بینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز می خونه 
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه 
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه 
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه 
گرمی مستی میاد توی رگ های تنم 
 می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم 
کی میاد به حرفای من گوش بده 
آخه من غریبه هستم با همه 
یکی آشنا میاد به چشم من 
ولی از بخت بدم اونم غمه 
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه 
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه 
خسته از هر چی که بود 
خسته از هر چی که هست 
راه می افتم که برم 
مثل هر شب مست مست 
باز دلم مثل همیشه خالیه 
باز دلم گریه ی تنهایی می خواد 
بر می گردم تا ببینم کسی نیست 
می بینم غم داره دنبالم میاد 
مستی ام درد منو 
دیگه دوا نمی کنه 
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه 
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه