تنهام*

مرغ مهتاب

مرغ مهتاب

مي خواند.

ابري در اتاقم مي گريد.

گل هاي چشم پشيماني مي شكفد.

در تابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد.

مغرب جان مي كند،

مي ميرد.

گياه نارنجي خورشيد

در مرداب اتاقم مي رويد كم كم

بيدارم

نپنداريدم در خواب

سايه شاخه اي بشكسته

آهسته خوابم كرد.

اكنون دارم مي شنوم

آهنگ مرغ مهتاب

و گل هاي چشم پشيماني را پرپر مي كنم

کجایی

سهراب


درها به طنین های تو وا کردم.

هر تکه را جایی افکندم ، پر کردم هستی ز نگاه.

بر لب مردابی ، پاره ی لبخند تو بر روی لجن دیدم ، رفتم به نماز.

در بن خاری ، یاد تو پنهان بود ، برچیدم ، پاشیدم به جهان.

بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن ، و به خود گستردن.

و شیاریدم شب یک دست نیایش ، افشاندم دانه ی راز.

و شکستم آویز فریب.

و دویدم تا هیچ. و دویدم تاچهره ی مرگ ، تا هسته ی هوش.

و فتادم بر صخره ی درد. از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم ، لرزیدم.

وزشی می رفت از دامنه ای ، گامی همره او رفتم.

ته تاریکی ، تکه خورشیدی دیدم ، خوردم ، و زخود رفتم ، و رها بودم.