غریبانه

هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داریم مال من

اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و دلهرم از رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثه تو تنهای تنها


هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من

هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من

دوباره

دوباره فرصت خیس دو استکان ، با تو

و چتر و کوچه و باران همچنان ، با تو

غروب ریخته در خلسه های سبز درخت

و ماه دف شده در متن آسمان ، با تو

حضور داری ، در اضطراب عقربه ها

تپیده ساعت شب های عاشقان، با تو

سلام ! خانم یک شنبه های بارانی !

چه قدر روز قشنگی است ! می توان باتو ...

ن...ن...نشست به صرف غروب و چای و غزل

اگر امان دهد این لکنت زبان ، با تو

غروب چای ، غروب پرندگان غریب

غروب حل شده در جان استکان ، با تو

کسی گرفته تر از کوچه های شرجی رشت

نشسته در گذر چشم این و آن ، با تو

تمام دلهره ها را دویده و حالا

نشسته است ، در این گوشه جهان ، با تو

- جهان پوچ ، جهان ...( سه نقطه )های کثیف

جهان این همه فعل نمی توان با تو -

نشسته است ، به صرف سکوت های غلیظ

دوباره مرد علیرغم دیگران با تو

تمام ثانیه ها ، راس ساعت هرگز

سوال ریخته در چشم عابران ، با تو

سکوت چوبی یک صندلی، دو پلک کبود

و باز رفتن از این متن ،ناگهان با تو


ممنون از دوست خوبم سروش