سلام دوستان مهربون که به وبلاگ من سر زدید از این لطف و محبت شما سپاسگذارم و کمال تشکر رو دارم
بعضی از دوستان سوال هایی کردند که گفتم اینجا پاسخ سوالهای دوستان رو بدم
دوستان پرسیده بودند این متن ها و مطالب رو از کجا آوردم
باید عرض کنم خدمت این دوستان که در تاریخ 1387/5/15 من از یکی از بهترین آدم های این کره خاکی هدیه هایی گرفتم و این متن ها برگرفته از اون هدیه هاست .
یکی از آدم های آسمونی و خاکی این کره با من آشنا بود دوست بود عاشق بود
اون به من راه زندگی رو نشون داد .اون آخر هفته های برای من ساخت که کسی نداشت و تصور نمی کرد
من هر پنجشنبه دعا می کردم که هرگز شب نشود و روز ادامه داشته باشد تا......
او از زندگی می گفت از عشق از محبت از دوست داشتن از وفا
او هر پنجشنبه حرف می زد اشک می ریخت لبخند می زد و من اینقدر محو حرفهایش بودم که گذر زمان رو حس نمی کردم
حرفهایش برای من الهام بخش بود و تاثیر گذار تا جایی که من با او می خندیدم اشک می ریختم نگاه می کردم
اون از خدا می گفت از قیامت از زمین آسمان دریا کوه
درد دل می کردیم تصمیم می گرفتیم اجرا می کردیم.در کنار هم اراده داشتیم .
روزی کنار من نشسته بود نگاهی کرد و گفت بهار عاشق شدم ؟؟؟؟
گفت عاشق نگاهی پر حرارت و پر انرژی
من در کنارش بودم او در عشق عرق شده بود تا روزی که عشق او داشت به حقیقت ابدی می پیوست
لیلی من رفت به سفر ،سفری که بازگشتی نبود پایان زمین بود پایان معجزه خلقت آدم بود
نگاه آخر رو داشتم حفظ کردم سرد بود بی تحرک
خیلی صدایش کردم اما جوابی نداد خواندمش اجابتم نکرد التماسش کردم نگاهم نکرد
روز پایان عمر من بود
روزهای جمعه که به یاد اون می افتم تا چند روز خرابم سردم بی تحرکم روحی در جسم من نیست
امشب هم که جواب سوال دوستان رو دادم سرد شدم احساس می کنم خونی در رگ هایم جریان ندارد
اون دوست با وفا و لیلی خاموش من چندین کتاب به من هدیه داد .از خانم عرفان نظر آهاری
لیلی من لیلی شب های تنهای لیلی غم پرور من دوستت دارم با تمام وجود با تما احساسم با تمام زندگی ام.
نجمه من خواهرم هرگز فراموشت نکرده ام هنوز حرفهایت در روزهای گرم ،سرد،بارانی ،آفتابی یادم هست .
نصیحت هایت همه در گوشم در ذهنم تازه مانده است .
من به دوستان نصیحت می کنم هر چند کوچکتر از آن هستم ولی دوستان ساده ،پاک،بی ریا، صادق باشید
لیلی باشید
